تبليغاتX
.... روزهای تنها
گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی

چو گویمت که به باغ بهشت گمشده مانی

بدور چشم تو هر چند داد دل  نستاندم

برو که کام دل از دور آسمان  بستانی

گذاشتم  بجگر داغ عشق و از تو گذشتم

بکام من که نماندی بکام خویش بمانی

بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش

که چون و همیشه بها  ایمن از گزند خزانی

چه سالها که بپای تو شاخ گل بنشستم

که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی

تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم

کنون بخواریم  ای گلبن شکفته چه رانی؟

چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم

چو دیدمت که چو گل سر سینه دگرانی

خوشا بپای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب

ولی تو  سایه  برانی ز خود که سرو روانی

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخسه شنبه بیستم فروردین 1387 و در ساعت1:12
توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخیه قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه ی من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست
من ساده به خیالم از خود ماست
سهم من از تو چی بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار
ارزش گلایه ی من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست

تورو باید می شناختم که هزارتا چهره داشتی
روی احساس و دل من داشتی قیمت می گذاشتی
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینی شکسته ی دل دیگه پیوند شدنی نیست
سهم من از تو چی بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار

توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخیه قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن

                                                                        (داریوش)

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخدوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 و در ساعت2:3
سلامی از کلامی گرم عشقم

به تو افسونگر برنای عشقم

سلامی با زبان بی زبانی

به تو پروانه زیبای عشقم

پیامی از وفایی با طروات

که من در یاد ان مهتاب عشقم

دعایی از جفایی با صراحت

خدایا خسته از هجران عشقم

درودی بر خداوند صلابت

شگفتا زنده در طوفان عشقم

خدایا درد او در جان من کن

نرنجد خاطر مرجان عشقم

از این گل خار غم در جان من کن

که باشد خار او درمان عشقم

مرا جز یادتان یادی نباشد

ولی تا پای جان در یاد عشقم

مرا جز نامتان جامی نباشد

نیابم ساغری چون جام عشقم

نیابی همچو من بی تاب و عاشق

من آن عاشقترین مهران عشقم

نجویم من بجز قلب شقایق

خدا را هدیه کن ایمان عشقم

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخسه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و در ساعت3:45
دیگه حرفی برای گفتن ندارم

میخوای بمون میخوای نمون

این بی کس تنها ارزش موندن نداره

دیگه کسی اسمم رو نمیبره

آخه گل پژمرده که ارزش بوییدن نداره

میدونی که قلبم دیگه شوقی نداره

قلب شکسته که نای تپیدن نداره

دیگه شعرام ارزش خوندن نداره

میدونی یه حرفیه که ارزش گفتن نداره

دیگه آسمون رنگ آبی نداره

میدونی ستاره هم شب مهتابی نداره

گفتم که تنهام گفتی که اینکه گلایه کردن نداره

میدونم مرگ یه گل ارزشی توی این عالم نداره

 

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخدوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و در ساعت0:12