تبليغاتX
.... روزهای تنها
از وقتی شنیدم مریض شده، تصمیم گرفتم نماز بخونم! شروع کردم به نماز خوندن، روزه گرفتن و قرآن خوندن. همیشه بعد از هر نماز سجده میکردم و در همون حال برای سلامتی همه کسانی که دوست دارم مخصوصا اون دعا میکردم. به خدا میگفتم:......خدایا! نه دنیا رو میخوام نه آخرت... عمر و همه چیزم رو میدم فقط عزیزانم رو حفظ کن. سمیه ام رو شفا بده!

قبلا منکر خدا شده بودم اما بعدا ایمان اورده بودم...اینقدر اطمینان داشتم که با خیال راحت به زندگی ادامه میدادم... مطمئن بودم که شفاش میده...آخه مرضش سرطان بود....یه سال گذشت....

امروز زنگ زدیم و خبر دادند که تموم کرده....دختر خاله ام سمیه از سرطان مرد... ایمان شکست.......میگند واسش دعا کن اما تا وقتی که زنده بود دعاهای من چه کار کرد که الان کاری بکنه؟

امشب زنداییم اومده میگه پاشو چیزی بخور از صبح چیزی نخوردی...میگه با غمت هیچی درست نمیشه....بر نمیگرده...میگه داییت هم غمگینه...

داییم کجا میدونه؟ شاید توی عمرش ۲ و یا ۳ دفعه سمیه رو دیده بود...من با اون بزرگ شدم...غم خودش رو با من مقایسه میکنه؟ اون چی میفهمه؟ اون که تا صبح دعا کرده واسش؟

(دیوونه عاشق)

با سلام به دوستان عزیز ببخشید نمیدانم شما این مطلب نوشته شده را شما میخوانید یا نه؟

اما همه آن واقعیت محض است با تشکر از شما دوستان

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخیکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و در ساعت5:14
                         

حرفی بزن!

فقط سکوت کرد ومرا نگریست

قاصدک بی اعتنا به تمنای من

در آغوش باد گم شد

او آمده بود تا

خاطره عشقی فراموش شده را

در اعماق وجودم تداعی کند!

عشقی خاموش،بی ریا وپاک

عشقی که گذشتاز فصلهای یکرنگی

و اینچنین بی رحمانه

رسید به جاده های دو رنگی

عشق به تو

اری! وزین پس،قاصدک

چیزی جز پوچی

را به یادم نخواهد آورد!

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخیکشنبه بیستم فروردین 1385 و در ساعت23:55
چند جستم تا بیابم من از آن دلبر، نشان

تا گمان اندر یقین گم شد، یقین اندر گمان

چندگاهی عشق پیمودم یقین پنداشتم

خویشتن را شهره کردم گه چنین و گه چنان

چون حقیقت بنگریدم زو خیالی هم نبود

عاشق و معشوق، من بودم، ببین این داستان!

(خواجه عبدالله انصاری)

یه مقدار روش فکر کنید...جالبه! نیست؟

(دیوونه عاشق)

 

 

 

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخپنجشنبه سوم فروردین 1385 و در ساعت5:47