تبليغاتX
.... روزهای تنها
آتشی بودم وخاکستر شدم

خاکسترم را باد با خود برد ولی هنوز من اینجام و میسوزم

بر این آتشم امانی نیست

سوختنم را پایانی و پناهم را پناهی نیست

در این برهوت وجودم بدنبال رد پای  آشنایی می گردم شاید............

شاید دوباره بدون آنکه  بفهمم سر کی به خانه دلم دلم زده باشد ورفته باشد...

اما همه جا را سکوت گرفته دیگر صدای پایی .. سنگینی نگاهی.... طپش قلب

مهربانی ..........نیست

می شنوی این صدای بی ندای من است که پر شده در تمام عالم وجودم که حسرتی

میکشد از آن همه هیاهو

که به یکباره از دست داده.............

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخچهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و در ساعت23:45