تبليغاتX
.... روزهای تنها
گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی

چو گویمت که به باغ بهشت گمشده مانی

بدور چشم تو هر چند داد دل  نستاندم

برو که کام دل از دور آسمان  بستانی

گذاشتم  بجگر داغ عشق و از تو گذشتم

بکام من که نماندی بکام خویش بمانی

بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش

که چون و همیشه بها  ایمن از گزند خزانی

چه سالها که بپای تو شاخ گل بنشستم

که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی

تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم

کنون بخواریم  ای گلبن شکفته چه رانی؟

چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم

چو دیدمت که چو گل سر سینه دگرانی

خوشا بپای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب

ولی تو  سایه  برانی ز خود که سرو روانی

|لینک ثابت|
نویسنده نسرین و دیوونه عاشق در تاریخسه شنبه بیستم فروردین 1387 و در ساعت1:12